<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments for mani.art.blog</title>
	<atom:link href="http://mani-art.com/blog/?feed=comments-rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mani-art.com/blog</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 05 Mar 2010 12:42:00 -0600</lastBuildDate>
	
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>Comment on مرثیه برای هم نورد by Mammd</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=36&#038;cpage=1#comment-16</link>
		<dc:creator>Mammd</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 12:42:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=36#comment-16</guid>
		<description>با قسمت کوه و کوه ش حال کردم. ترکیب بدیع و نگاه شاعرانه کم داشت (شاید چون شخصی تر بود) ولی حس برانگیز بود
و این که آپم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با قسمت کوه و کوه ش حال کردم. ترکیب بدیع و نگاه شاعرانه کم داشت (شاید چون شخصی تر بود) ولی حس برانگیز بود<br />
و این که آپم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on از وقتی نیستی by رضا</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=3&#038;cpage=1#comment-15</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 05:13:31 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=3#comment-15</guid>
		<description>شیون شیپور ِ &quot; مشت برف  ِ &quot; آواره بر دامن سپید البرز کوه  را ، آنجا که هموار بود و تخته سنگی از آن بیرون نپریده بود را من بارها شنیده و از صدای طبل هراسناکش بر خود لرزیده بودم .
   سوزناک است به دام &quot; دیو باد ِ بهمن &quot; افتادن و سرد شدن و در آن خفتن . 
 من ، با تو و دیگر زنان و مردان کوه که در بهمن شدن &quot; سعید &quot; ، در درون می لرزند و خاموش در پای دامن &quot; بلند توچال &quot; ، راست قامت ، به احترام ایستاده و چشم به خورشید دارند ، همدردم و به آرامی سرود می خوانم . 
 مگر می شود مرگ ِ عزیزی را باور داشت ؟ 
...
 کسی در من با آرامی می گرید ؛ پژواک آوای &quot; سعید &quot; از تنگ دره ای ژرف می آید  : &quot; ... هموار خواهی کرد گیتی را ؛ کیتی است کی پذیرد همواری  &quot;
 رضا بهمن 1388</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شیون شیپور ِ &#8221; مشت برف  ِ &#8221; آواره بر دامن سپید البرز کوه  را ، آنجا که هموار بود و تخته سنگی از آن بیرون نپریده بود را من بارها شنیده و از صدای طبل هراسناکش بر خود لرزیده بودم .<br />
   سوزناک است به دام &#8221; دیو باد ِ بهمن &#8221; افتادن و سرد شدن و در آن خفتن .<br />
 من ، با تو و دیگر زنان و مردان کوه که در بهمن شدن &#8221; سعید &#8221; ، در درون می لرزند و خاموش در پای دامن &#8221; بلند توچال &#8221; ، راست قامت ، به احترام ایستاده و چشم به خورشید دارند ، همدردم و به آرامی سرود می خوانم .<br />
 مگر می شود مرگ ِ عزیزی را باور داشت ؟<br />
&#8230;<br />
 کسی در من با آرامی می گرید ؛ پژواک آوای &#8221; سعید &#8221; از تنگ دره ای ژرف می آید  : &#8221; &#8230; هموار خواهی کرد گیتی را ؛ کیتی است کی پذیرد همواری  &#8221;<br />
 رضا بهمن 1388</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on با من به اســـتانبول بازگرد by رضا</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=32&#038;cpage=1#comment-14</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Feb 2010 17:51:52 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=32#comment-14</guid>
		<description>باز در این جوی روان گشت آ ب
 مانی جان
 دگر بار من را ، همراه با ابرهای بازیگوش رقصان ، از زمین بر کندی و به آسمان بردی  ، تا نزدیک تر شوم به خورشید . 
از آن بالا ، تپش  &quot; گوی آبی زمین &quot;را به تماشا نشستم . &quot; نوستالژی &quot; اشباح هراسناک شب کویر ، در من باز شد . اما وقتی خورشید از خاور رخ نمود ، همه ، آبکند بود و بادرفت .
زندگی را در ازدواج های موفق و عشق های فریبنده و موفقیت ها ی گم گشته ، روشن تر دیدم . موفقیت هایی که کمان می کنیم ، گم شده اند ؛ در حالی که هنوز تکوین نیافته اند . 
...
تو من را با خود به بیرون از &quot; منظومه ی خورشید &quot; بردی
سپاسکزارم 
 رضا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باز در این جوی روان گشت آ ب<br />
 مانی جان<br />
 دگر بار من را ، همراه با ابرهای بازیگوش رقصان ، از زمین بر کندی و به آسمان بردی  ، تا نزدیک تر شوم به خورشید .<br />
از آن بالا ، تپش  &#8221; گوی آبی زمین &#8220;را به تماشا نشستم . &#8221; نوستالژی &#8221; اشباح هراسناک شب کویر ، در من باز شد . اما وقتی خورشید از خاور رخ نمود ، همه ، آبکند بود و بادرفت .<br />
زندگی را در ازدواج های موفق و عشق های فریبنده و موفقیت ها ی گم گشته ، روشن تر دیدم . موفقیت هایی که کمان می کنیم ، گم شده اند ؛ در حالی که هنوز تکوین نیافته اند .<br />
&#8230;<br />
تو من را با خود به بیرون از &#8221; منظومه ی خورشید &#8221; بردی<br />
سپاسکزارم<br />
 رضا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on 010011100110111101100011011101000111010101110010011011100110000101101100 by رضا</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=14&#038;cpage=1#comment-13</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Feb 2010 19:35:18 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=14#comment-13</guid>
		<description>تهران آرمیده در پای &quot; بلند توچال &quot; را با &quot; یورک نو&quot; پهن شده بر  کنا ره ی آب ، مقایسه کی توان کرد 
از دور ، آوایی  می آید  . این &quot; صدای گرفته ی مرد کوچک اندامی است که &quot; جلال الدین محمد &quot; نام دارد :  
 ای ساقیا ، مستانه رو  آن یار را آواز ده 
 گر او نمی آید بگو ، آن دل که بردی بازده 
 &quot; صدایت لطیف ترین سیگنا ل ها  &quot; را با &quot; دوست دارم ! و همیشه خواهم داشت &quot; ، مقایسه کی توان کرد
 .. 
 ویژکی کویر در آن است که سراب هایی پیش رویمان می گسترد ، اما چیزی نصیب مان نمی کند ؛ پس همواره دورتر بدنبال سراب می رویم . دورتر و دورتر ؛ 
 رضا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تهران آرمیده در پای &#8221; بلند توچال &#8221; را با &#8221; یورک نو&#8221; پهن شده بر  کنا ره ی آب ، مقایسه کی توان کرد<br />
از دور ، آوایی  می آید  . این &#8221; صدای گرفته ی مرد کوچک اندامی است که &#8221; جلال الدین محمد &#8221; نام دارد :<br />
 ای ساقیا ، مستانه رو  آن یار را آواز ده<br />
 گر او نمی آید بگو ، آن دل که بردی بازده<br />
 &#8221; صدایت لطیف ترین سیگنا ل ها  &#8221; را با &#8221; دوست دارم ! و همیشه خواهم داشت &#8221; ، مقایسه کی توان کرد<br />
 ..<br />
 ویژکی کویر در آن است که سراب هایی پیش رویمان می گسترد ، اما چیزی نصیب مان نمی کند ؛ پس همواره دورتر بدنبال سراب می رویم . دورتر و دورتر ؛<br />
 رضا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on شبانه by رضا</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=25&#038;cpage=1#comment-12</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Feb 2010 18:26:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=25#comment-12</guid>
		<description>موج گونه است این بیان پر احساس  ؛ و  وقتی به آنجا می رسی و می  گویی : &quot; آن شب دلم پاکتی نو گشود و لفاف نو گشود  و ...&quot; من ، شکوه انسان را  که همان دید و دریافت است در فرجام  ، می بینم . 
 دگر بار می یابم که ، همه چیز ، چون آب ، جاری است . همین که واژ ه ی  &quot; امروز &quot;   را به کار بردیم  ، همه  ، به &quot; دیروز &quot; ، سپرده شد . 
 دست مریزاد مانی جان .
 رضا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>موج گونه است این بیان پر احساس  ؛ و  وقتی به آنجا می رسی و می  گویی : &#8221; آن شب دلم پاکتی نو گشود و لفاف نو گشود  و &#8230;&#8221; من ، شکوه انسان را  که همان دید و دریافت است در فرجام  ، می بینم .<br />
 دگر بار می یابم که ، همه چیز ، چون آب ، جاری است . همین که واژ ه ی  &#8221; امروز &#8221;   را به کار بردیم  ، همه  ، به &#8221; دیروز &#8221; ، سپرده شد .<br />
 دست مریزاد مانی جان .<br />
 رضا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on بدون عنوان by رضا</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=12&#038;cpage=1#comment-11</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Feb 2010 17:43:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=12#comment-11</guid>
		<description>نسیم ، از خمش ِ واژهای بر آمده از جان ، در من دوید و جای خود گرفت ؛ آینه ای شد از چشمه ی جوشنده و پاک ،  بر خاسته از  دامن پر چین &quot; بلند البرز&quot; . من ، نغمه ی آن پرنده ی ریز جثه ی رنگین پر  را درآغوش چشمه  دیدم که پس از خواب شیرین  شبی که رفت ، پر و بال  گشود و دم می جنباند و &quot; فینچ &quot; های همبازی اش را فرا می خواند .
  سپاسگزارم مانی جان 
 رضا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نسیم ، از خمش ِ واژهای بر آمده از جان ، در من دوید و جای خود گرفت ؛ آینه ای شد از چشمه ی جوشنده و پاک ،  بر خاسته از  دامن پر چین &#8221; بلند البرز&#8221; . من ، نغمه ی آن پرنده ی ریز جثه ی رنگین پر  را درآغوش چشمه  دیدم که پس از خواب شیرین  شبی که رفت ، پر و بال  گشود و دم می جنباند و &#8221; فینچ &#8221; های همبازی اش را فرا می خواند .<br />
  سپاسگزارم مانی جان<br />
 رضا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on از وقتی نیستی by رضا</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=3&#038;cpage=1#comment-10</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 Jan 2010 18:34:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=3#comment-10</guid>
		<description>نغمه ی سوزناک  ِ مرد دست تنگ ِ آفتا ب گونه ، از کوچه بر می خیزد و خود را از لای درز پنجره ، به آوای خواننده ی آرژانتینی ، که در خانه آزادانه به هر سو  می رود می چسباند . هر دو غمین می خوانند  . آن یکی آکاردئون   در هم شده  ای را بر گردن آویخته ، و آن دیگر ، گیتارش را به نرمی نوازش می کند . اما من  این را می دانم که &quot; آفتاب &quot; بر گردن و ساز آن مرد دست تنگ ، بیشتر از آن گیتار ، می تابد .
هر دو برهنه اند و برهنگی ، بیماری زمان ماست .
...
-&quot; ... از وقتی تو رفتی ، ساز بیشتر می زنم . و 
-&quot; ... از وقتی تو نیستی ، بیشتر وقت ها نیستم و
-&quot; ... گاهی سراغ رد پاهامان می روم  و
-&quot; ... و تو همیشه بهتر می دانستی ! 
...
 در سه جمله نخست ، تو نیز خود را عریان کرده ای  ؛ اما ، در جمله آخر ، من تنها فروتنی می یابم وبس . که این داغ بر تن دارد و&quot; یوغ &quot; بر گردن می اندازد و این برازنده تو نیست 
بی پیرایه بگویم که ، تو باید مال کسی باشی که روحش را برای تو عریان کرده است . بی عاطفه بودن آیا ضرورت زمان ماست ؟
رضا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نغمه ی سوزناک  ِ مرد دست تنگ ِ آفتا ب گونه ، از کوچه بر می خیزد و خود را از لای درز پنجره ، به آوای خواننده ی آرژانتینی ، که در خانه آزادانه به هر سو  می رود می چسباند . هر دو غمین می خوانند  . آن یکی آکاردئون   در هم شده  ای را بر گردن آویخته ، و آن دیگر ، گیتارش را به نرمی نوازش می کند . اما من  این را می دانم که &#8221; آفتاب &#8221; بر گردن و ساز آن مرد دست تنگ ، بیشتر از آن گیتار ، می تابد .<br />
هر دو برهنه اند و برهنگی ، بیماری زمان ماست .<br />
&#8230;<br />
-&#8221; &#8230; از وقتی تو رفتی ، ساز بیشتر می زنم . و<br />
-&#8221; &#8230; از وقتی تو نیستی ، بیشتر وقت ها نیستم و<br />
-&#8221; &#8230; گاهی سراغ رد پاهامان می روم  و<br />
-&#8221; &#8230; و تو همیشه بهتر می دانستی !<br />
&#8230;<br />
 در سه جمله نخست ، تو نیز خود را عریان کرده ای  ؛ اما ، در جمله آخر ، من تنها فروتنی می یابم وبس . که این داغ بر تن دارد و&#8221; یوغ &#8221; بر گردن می اندازد و این برازنده تو نیست<br />
بی پیرایه بگویم که ، تو باید مال کسی باشی که روحش را برای تو عریان کرده است . بی عاطفه بودن آیا ضرورت زمان ماست ؟<br />
رضا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on با من به اســـتانبول بازگرد by Azarakhsh</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=32&#038;cpage=1#comment-9</link>
		<dc:creator>Azarakhsh</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Jan 2010 14:21:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=32#comment-9</guid>
		<description>مانی جانم : اشعار و قطعه نوشته ات همگی گویای دوره ای است که با تمام وجودت زندگیشان کرده ای ، که باهمه ی فراز و فرود های آن ، زیبا بود و پر خاطره، و جایی در روح و قلبت  برای همیشه جا پای آن را با خود خواهی داشت. ممکن است امروز رمق تو را، رمق احساسی تو را گرفته باشد ، ولی این تجربه می تواند ترا به فرداهای درخشانی رهنمون شود. اگر با چشمانی باز  تر دنیا را بنگری.علاوه بر این همه ی قطعات بسیار زیبا و دلنشین اند .با آرزوی شکوفایی هرچه بیشتر همه ی هنرهایت.       آذرخش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مانی جانم : اشعار و قطعه نوشته ات همگی گویای دوره ای است که با تمام وجودت زندگیشان کرده ای ، که باهمه ی فراز و فرود های آن ، زیبا بود و پر خاطره، و جایی در روح و قلبت  برای همیشه جا پای آن را با خود خواهی داشت. ممکن است امروز رمق تو را، رمق احساسی تو را گرفته باشد ، ولی این تجربه می تواند ترا به فرداهای درخشانی رهنمون شود. اگر با چشمانی باز  تر دنیا را بنگری.علاوه بر این همه ی قطعات بسیار زیبا و دلنشین اند .با آرزوی شکوفایی هرچه بیشتر همه ی هنرهایت.       آذرخش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on از وقتی نیستی by latifeh</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=3&#038;cpage=1#comment-8</link>
		<dc:creator>latifeh</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Jan 2010 18:31:42 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=3#comment-8</guid>
		<description>mani azizam
rasti eshgh vaghti zibast ke radi bozorg dar zendegiman bogzarad
ama hameh ancheh dar khiyaban be donbalesh hasti deroon tost
neveshteh hayet bar delam neshast.
man ham ehsas mikonam kheyli taghyir kardeh i.
az in degargooni yek degardisi bozorg ve ziba mibinam ke shekoftanash ra
dar entezaram</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>mani azizam<br />
rasti eshgh vaghti zibast ke radi bozorg dar zendegiman bogzarad<br />
ama hameh ancheh dar khiyaban be donbalesh hasti deroon tost<br />
neveshteh hayet bar delam neshast.<br />
man ham ehsas mikonam kheyli taghyir kardeh i.<br />
az in degargooni yek degardisi bozorg ve ziba mibinam ke shekoftanash ra<br />
dar entezaram</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on با من به اســـتانبول بازگرد by latifeh</title>
		<link>http://mani-art.com/blog/?p=32&#038;cpage=1#comment-7</link>
		<dc:creator>latifeh</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Jan 2010 18:20:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mani-art.com/blog/?p=32#comment-7</guid>
		<description>mani azizam
be rasti behtarin khaterat tenha yek bar etefagh mioftand
dar ketabi ke dishab be to dadem neveshteh bood ademian ba shehamat
dar hal zendegi mikonand be hemin delil koohneverdan dar oj gholeh
ne be gozashteh fekr mikonand va ne be ayendeh
az dast yaften be shoghi sershar labriz mishavand
ama roohi latif chon to ba in kelam ziba salha bood ke neminevesht
shayad az sar khodkhahist ke begooyam tavalod dobareh kelamat mobarak bad</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>mani azizam<br />
be rasti behtarin khaterat tenha yek bar etefagh mioftand<br />
dar ketabi ke dishab be to dadem neveshteh bood ademian ba shehamat<br />
dar hal zendegi mikonand be hemin delil koohneverdan dar oj gholeh<br />
ne be gozashteh fekr mikonand va ne be ayendeh<br />
az dast yaften be shoghi sershar labriz mishavand<br />
ama roohi latif chon to ba in kelam ziba salha bood ke neminevesht<br />
shayad az sar khodkhahist ke begooyam tavalod dobareh kelamat mobarak bad</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

